كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

343

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى و اگر چنانچه اهل آن ديهها كه بدين عذاب مبتلا شدند يا اهل مكه و ما حول او آمَنُوا بگرويدندى به خدا وَ اتَّقَوْا و پرهيز كردندى از شرك و مخالفت پيغمبر ص لَفَتَحْنا هر آئينه مىكشاديم ما عَلَيْهِمْ بر ايشان و مىداديم ايشان را بَرَكاتٍ بركتها و زيادتها مِنَ السَّماءِ از آسمان بقبول دعوات ايشان يا به باريدن باران وَ الْأَرْضِ و از زمين بروا شدن حاجات يا رستن نباتات وَ لكِنْ كَذَّبُوا و ليكن ايشان تكذيب كردند رسولان ما را فَأَخَذْناهُمْ پس بگرفتيم ما ايشان را بِما كانُوا يَكْسِبُونَ به‌آنچه بودند كه كسب مىكردند از كفر و معاصى در حقائق سلمى فرموده كه اگر بندگان بگرويدندى بمواعيد من و حذر كردندى از مخالفت امر من يا بترسيدندى از تهديد من دلهاى ايشان را بنور مشاهده خود روشنى دادمى كه بركت سماء اشارت بدانست و جوارح و اعضاى ايشان را به خدمت خود بياراستمى كه بركت ارض عبارت از آنست مثنوى در زمين و آسمان درهاى جود * مىكشانيد از پى اهل سجود از زمين پر عبادت باز كن * بر سماى معرفت پرواز كن أَ فَأَمِنَ آيا ايمن شدند أَهْلُ الْقُرى اهل مكه و حوالى آن بعد از ان كه بيان عذاب كافران كرديم أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا از آنكه بيايد بديشان عذاب ما بَياتاً در شب وَ هُمْ نائِمُونَ و حال آنكه ايشان خفته باشند يعنى شبخون عذاب بيايد بديشان در وقت غفلت ايشان أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرى آيا ايمن شدند اهل آن شهرها أَنْ يَأْتِيَهُمْ از آنكه بيايد بديشان بَأْسُنا عذاب ما ضُحًى در وقت چاشت وَ هُمْ يَلْعَبُونَ و حال آنكه ايشان بازى مىكنند يعنى به تصرف در مهمات دنيا كه بازيچه‌گاه غافلانست مشغول باشند ملخص سخن آنست كه بعد از تكذيب رسل از عذاب الهى ايمن نتوان بود نه بروز و نه به شب أَ فَأَمِنُوا آيا ايمن شدند اهل تكذيب مَكْرَ اللَّهِ از ناگاه گرفتن خدا مكر استعارة است از استدراج بنده و گرفتن او بر وجهى كه نداند فَلا يَأْمَنُ پس ايمن نشوند مَكْرَ اللَّهِ از مكر خدا إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ مگر گروه زيانكاران كه بكفر و نفاق زيان زده هر دو جهان باشند أَ وَ لَمْ يَهْدِ آيا بيان نكرد و راه نه‌نمود خدا لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ براى آن كسانى كه ميراث گرفته‌اند زمين را يعنى متمكن شده‌اند در ان مِنْ بَعْدِ أَهْلِها از پس هلاك اهل آن مراد كفار زمان حضرت رسالت‌پناه‌اند ص كه ديار امم ماضيه گرفته‌اند و خدا بر ايشان بيان كرده أَنْ لَوْ نَشاءُ آن را كه اگر خواهيم أَصَبْناهُمْ بگيريم ايشان را بِذُنُوبِهِمْ به جزاى گناهان ايشان يعنى عقوبت كنيم ايشان را چنانچه پيشينيان ايشان را كرديم وَ نَطْبَعُ و ما مهر مىنهيم عَلى قُلُوبِهِمْ بر دلهاى ايشان فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ پس ايشان نمىشنوند از روى فهم و عبرت به جهت ختم قلب چه اگر دل منشرح است آنچه مىشنود درمىيابد پس گوش دل از استماع كلام حق فائده دارد نه گوش آب و گل مثنوى اين سخن از گوش دل بايد شنود * گوش گل اينجا ندارد هيچ سود گوش سر با جمله حيوان همدم است * گوش دل مخصوص نسل آدم است گوش سر چون جانب گوينده است * گوش سر سهل است گر آكنده است پس به جهت تسليه حضرت رسالت‌پناه ص مىفرمايد .